خرید بک لینک

به شدت خواندن كتابهاي اسلامي ندوشن بخصوص كتاب داستان داستان ها كه در خصوص بزم رستم و اسفنديار است سفارش مي شود

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 17:59

داريوش مهرجويي مانند تقوايي ؛ بيضايي؛ كيميايي سينماي ايران را ورق زدند و فصلي نو انداختند. در موقع مناسب هم بعد از اين ورق زدن با انقلاب 57 همراهي كردند. بي شك فيلمها و داستانهايي كه مهرجويي از آنها فيلم ساخته است را مي پسندم اما چند مطلب كه عقيده شخصي ام است را نمي توانم نگويم.مهرجويي هم مي خواست فلسفي باشد هم اجتماعي و در اين ميان بيش از همه وامدار ساعدي بود و تاجاييكه وامدار و همراه ساعدي بود شاهكار بود.مهرجويي در سارا و بانو و پري استادي خود را در ايراني نشان دادن يك روايت غربي و نمايشنامه آن طرفي را به روايت اين طرفي نشان داد .مهرجويي هيچ وقت بعد از انقلاب فيلم ايدئولوژيك نساخت و خواست كه فيلم فلسفي بسازد.هامون؛ هامون بسيار كم تر از آنكه لايقش بود فهميده شده و اين نقص مردم بود نه مهرجويي.امامهرجويي هم مانند همه خام خميني شد مثل همه شب هاي گوته اي مثل كسي كه مرگ يزدگرد را ساخت مثل كسي كه كوچك جنگلي را مي خواست بسازد و نساخت مثل كسي كه 17 شهريور فيلم بردار بود. همه اينها بعدها فهميدند كه ديكتاتور هميشه جاي نفس كشيدن اهل قلم را مي گيرد هرچقدر مثل مهرجويي نجيب باشد.مهرجويي جسارت و عرياني كه در دايره مينا داشت در اجاره نشين ها نداشت و طنز اكبر عبدي جاي س ك س فروزان و كنگراني را گرفته بود. در اجاره نشين ها حكومت مقصر نبود بلكه عباس آقا سوپر گوشت مقصر بود اما در دايره مينا حكومت و بهداري و...همه مقصر بودند.شهرت گاو مهرجويي مانند سوشون دانشور بود از اين جهت كه يكباره شهرت بسيار و بدتر از آن ايدئولوژيك به او تزريق كرد. فيلم گاو باارزش و خوش اقتباس بود مهرجويي جنبه شهرت زيادش را داشت اما حواشي فيلم گاو اثرات بدي رو مسير كار او گذاشت مثلا ديگر او آثار معروفي يا دولت ابادي را كه كم

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 17:59

در انتخابات سال ۸۴، این نوع ایدئولوژی سبب برآمدن آقای احمدینژاد شد. در دولت او بخش زیادی از «نفرت'>نفرت» با حضور در قدرت به تدریج استحاله شد. رخدادهای سالهای ۷۶، ۷۸ و ۸۸ ریشه این نفرت است و رقابتهای انتخاباتی ۹۲و ۹۶ و نحوه مناظرات سبب شد دوباره این نفرت باز آید. این سنت سیاسی در کشور است که در گسستهای نسلی، از منجنیق دره محرومیت، سنگهای نفرت را پرتاب میکند. اگر توسعه سیاسی خاتمی، استحکام قضائی حقوق سیاسی، بازآرایی سیاسی کشور با حضور جریانهای فرهنگی، محیطزیستی و چپ اجتماعی و جدایی سیاست از «اداره» نهادینه و بسامان میشد، شاید این نفرتها به قاعده درمیآمد و چرخه خشونت و نفرت چنین بیمحابا اوج نمیگرفت. این از وظایف معماران و رجال سیاسی بود که میبایستی چنین میکردند تا گردونه گردان سیاست را تثبیت کنند تا «ایران» اینچنین بازیچه کودکان کوی سیاست نشود.روانشناسی سیاسی میتواند «بازگشت نفرت» را به تحقیر انتخاباتی و بهویژه ضربات روانی ناشی از مناظرات سیاسی تحلیل کند. هراس، خودمحوری، بدبینی و شکست انتخاباتی، «سوپرایگو» یا فراخودِ سیاسی را به آتش نفرت برافروخته است؛ بهویژه در اصولگرایان انقلابی. این هم از عجایب «پدیده روانی» است که آتش این نفرت معمولا و در گام نخست دامان نزدیکترینها را میگیرد. همچون عقربی که به نزدیکترین ناجی خود نیش میزند. برای برخی از اینان، تنفر به مثابه امر سیاسی ابتدا و در گام نخست نه اسرائیل و آمریکا و سلطنتطلبان بلکه اصولگرایان سنتی، قالیبافیها و اصلاحطلبان را آماج قرار میدهد. در جهان تسنن، این پدیده روانی توسط «ابن تیمیه» به قالب یک «نظریه سَلَفی دینی» درآمده است. برخی از آنان عامه مسلمانان را به کوچکترین و سادهترین دلایل، تکفیر کرده و جان و

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 20:32

شلوار تا خورده دارد مردی که یک پا نداردخشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا نداردرخساره میتابم از او اما به چشمم نشستهبس نوجوان است و شاید از بیست بالا نداردبادا که چون من مبادا چل سال رنجش پس از اینخود گر چه رنج است بودن "بادا مبادا" نداردبا پای چالاک پیما دیدی چه دشوار رفتمتا چون رود او که پایی چالاک پیما ندارد ؟تق تق کنان چوبدستش روی زمین مینهد مهربا آنکه ثبت حضورش حاجت به امضا نداردلبخند مهرم به چشمش خاری شد و دشنهای شداین خویگر با درشتی نرمی تمنا نداردبر چهره ی سرد و خشکش پیدا خطوط ملال استیعنی که با کاهش تن جانی شکیبا نداردگویم که با مهربانی خواهم شکیبایی از اوپندش دهم مادرانه گیرم که پروا نداردرو میکنم سوی او باز تا گفت و گویی کنم سازرفتهست و خالی است جایش مردی که یک پا ندارد...

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 20:32

صفحه بندی